مرضيه محمدزاده

902

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سروش اصفهانى شمس الشعرا ، ميرزا محمّد على فرزند قنبر على سدهى اصفهانى و متخلّص به « سروش » قصيده‌سراى معروف قرن سيزدهم هجرى است كه در « سده » اصفهان در حدود سال 1228 ه ق . متولد شد . وى شاعر ايرانى عهد قاجاريه است كه از دوران كودكى آثار نبوغ شاعرى را از خود بروز مىداد و توجه ارباب ذوق را به خود جلب مىكرد . وى تحصيلات خود را در اصفهان كامل كرد . اين شاعر توانا در سن 15 سالگى قصيده‌اى در مدح آية اللّه سيد محمد باقر رشتى سرود و مورد عنايت خاصّ وى قرار گرفت و نزد او درس خواند . سروش عاقبت از اصفهان مسافرت كرد و به تهران آمد و در شمار برگزيدگان دربار ناصر الدّين شاه قرار گرفت . بعد از فوت قاآنى بزرگترين شاعر دربار شد و از شاه لقب « شمس الشعرا » گرفت . وفات او در سال 1285 هجرى در سن 57 سالگى در تهران اتّفاق افتاد . سروش در قصيده‌سرايى مهارت خاص داشت و سبك شاعران دوره‌ى بازگشت ادبى در قصايد او به كمال رسيده است . قصايد او تقليد انورى . امير معزّى و فرخى سيستانى است . با وجود تصنّع و تكلف زياد ، اشعارش كاملا شاعرانه و فرهمندانه است . آثار سروش عبارتند از : مثنوى « روضة الاسرار » در مراثى اهل بيت عصمت ( ع ) . « شمس المناقب » حاوى قصايد در مدح و منقبت رسول اكرم ( ص ) و خاندان نبوّت و شصت بند مرثيه و يك بند مثنوى به نام « روضة الانوار » در ذكر واقعه كربلا و ديوانى به نام زينة المدايح . ديوان قصايد ، غزليات و مسمّطات با مقدمه‌ى استاد فقيد جلال همايى در دو جلد چاپ شده است . « 1 » - * - دارم اندر دست خونين خامه‌اى * تا كه بنويسم مصيبت نامه‌اى ليك مىترسم كه سوزد خامه‌ام * همچنان ننوشته ماند نامه‌ام بشنو از معصوم اين معنىّ نغز * پوست را بدورد كن ، بر گير مغز بود روزى در مقام خود خليل * غرق تسبيح خداوند جليل گفت حق برگو به دو جبريل را * كه ببر حلقوم اسمعيل را در يكى دل نيست گنجاى دو دوست * زين دو يك ، يا حبّ ما يا حبّ اوست كش نمايد ذبح اسمعيل سهل * چون ببينند حال شاه و حال اهل گفت بنگر عاشق خاصّ مرا * خوش به خون خويش غوّاص مرا آن برادر دادنش در راه ما * و آن سپردن جان به قربانگاه ما و آن برادرزادگان مقبلش * خاصّه اكبر ، ميوه‌ى باغ دلش چونكه ابراهيم او را بنگريست * بر شه لب تشنه بسيارى گريست گفت حق بر گريه‌ات احسنت و زه ! * كه بود از ذبح اسمعيل به چون گرستى بر خديو كربلا * كردم از فرزند تو دور اين بلا

--> ( 1 ) - از صبا تا نيما ؛ ج 1 ، ص 86 . دايرة المعارف فارسى مصاحب ، ج 1 ، ص 1295 . فرهنگ شاعران زبان فارسى ؛ ص 276 .